دوستت دارم و این تنها هنر این دل عاشق و دیوانه است شاید دنیای محدود موجود و دست انداز هایی امروزی مانع از آن شوند که بتوانم عشق و دوست داشتنت را هوار بکشم و سر سوزنی از آنچه که لیاقتش را داری به تو که تمام دنیای منی بچشانم
گاهی سخت به فصل کوچ فکر میکنم ،کوچ لذت بردن از چشمان زیبایت به دلهره و اضطراب نداشتنت ،کوچ از تکرار واژه های دوستت دارم تا فریادهای ملتمسانه به یادم بمان ، ولی این را بدان که هر اتفاقی بیفتد نمیتواند کوچکترین خللی به دوست داشتن تو و....بزند
شاید روزی من بر واژه ها چنان تسلطی پیدا کنم که مروارید ناب و معصومیت چشمانت را مسخر پاکی و بی آلایشی دنیا کنم که حتی آدم های هرزه و لاابالی هم سر تعظیم فرود آورند در مقابل این همه نجابتت و توان دم زدن نداشته باشند.
تو چون بهشتی برای من در تب و تاب قعقرای جهنم دنیایی کاذب به وجود آمده از عملکرد نامردمی ها ،تو تمثیل واقعی دریای شیرین و زلالی میان این همه سراب و کویر خشک و هرزه ، در ناملایمات و خستگی مفرطم در دنیای مریض و زخمی از نامردی ها ،تو خود گهواره ی الماس نشانی هستی که صدای لطیفت لالایی دلنشین دنیای خیالی و واقعی من شده و با این دلخوشی زندگی میکنم و به خود میبالم و خدواند را هزاران بار شکر میگویم که تو را در کنارم قرار داد و عشقت را به من ارزانی داشت.
سپاسگزار پروردگاری هستم که بهنرین ها را به من ارزانی داشت
برچسب:
نویسنده: نگار رستمیان