برای امیر حسین
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 5:35
برای امیر حسنبرای تو می نویسمبرای تو که چون فرزند خودم عزیز و بهترینیچند ماهی است که میزبان مهمان ناخوانده ای شده ای که هم کلیه های تو را درگیر کرده و هم روح و روان اطرافیانت بالخصوص پدر و مادرت راعزیزکم امرور در آستانه ی 5 سالگی هستی و قرار است جنش تولد کوچکی برایت گرفته شود و من مانده ام مات و مبه...
قرنطينه خانگی؟!
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 15:47
آدمی تا بیمار نشود سلامتی اش را پاس نمی دارد ، حسرت یک بوسه آنگاه جان گزاست که در تمنای یک بوسه بمانی آنگاه که ویروسی کوچک بشود دغدغه ای برای عشق ورزیدن ، مهربانی و دوست داشتن ، و یا حتی دغدغه ای برای هدیه ای با وسعت یک بوسه بر دستان پر مهر پدری یا مادری از سرعشق ، آنگاه که دیگر دلواپسی مان مخ...
پدر
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:00
دلم کمی شعور میخواهد تا درک کند واژه ی زیبای پدررا، دلم کمی شعر میخواهد تا توصیف کند هنرمند با ارزشی به نام پدر، که در زندگی روزمره در نقش های متفاوتی به نحو احسن ایفای نقش میکند، گاه در قامت یک معل
عشق تو که فصل نمیداند
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
گاه عشق و مستی گاه هوشیاری و جنون با هم همپیاله میشوند و میخوانند و مینوازنند و میرقصند گویا نامت هم صفا دهنده و هم التیام بخش کل تضاد های مادر زادی هم می باشددرک نگاه و اندیشه زیبایت و فهمیبدن صداقت
تنها هنر من
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
دوستت دارم و این تنها هنر این دل عاشق و دیوانه است شاید دنیای محدود موجود و دست انداز هایی امروزی مانع از آن شوند که بتوانم عشق و دوست داشتنت را هوار بکشم و سر سوزنی از آنچه که لیاقتش را داری به تو که
شب قدر
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
شب قدر را بایستی قدر بدانیم تا در شب بی قدرتیمان ،قدرمان بدانند و ناجی و یار و یاورمان باشند ولی براستی آیا فقط در طول سال فقط چند شب قدر وجود دارد ؟! آیا نمیشود در شب های دیگر به تفکر و عبادت پرداخ
عید قربان
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
عید قربان است بیائید تا بشکنیم شاخ گوسفند غرورمان را، بیائید تا قربانی کنیم جهل مان را ،بیائید تا منیت کاذبمان را به دار آویزیم بیائید تا پایانی بر آنچه از بیشعوری هایی که در درون ما نهفته است باشیم
تولدش
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
امروز روز هیجان عشق به دلیل هجرت گل از گلستان به دنیای خاکی است هر چند که زمین رنگارنگ را لایق قدم هایش نمیدانم ولی تبریک صمیمانه خود را تقدیم آستان مهربانش می کنم.امروز روز معرفت عشق از بزم نگاه فرشت
پاییز
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
پاییز فصل دگردیسی از التهاب گرمای تابستان و مبتلا شدن به درد عشق ، فصل تخیل و غرق شدن در رویاها ،فصل به خود آمدن و عاشق شدن فصل شروع،فصل آغاز کشت ،فصلی است برای شکستن توبه های پوچ بیهوده از بی مهری
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
گاه دلم تنگ و چشمانم خون میشودگاه بیقرار بیقرار و گاه سنگ میشودنمیدانم ، که در کدامین گردش فلکمکه دلم در ره عشقت وامدار میشودخوش میشوم درخیالم به خیال خوش بودن تو ولی، وای از زمانی که دلم هوشیار میشود
دختر باران
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
شاه بیت غزل در بستر چشمانت خفته و قصیده محبت در دیوان وفاداریت سر به دیوار گذاشته و مثنوی معنوی سیریت تو در گوشه گوشه ی سیمرغ اندیشه ام جا خوش کرده بودند که نا گهان در تبلور نگاهت ذوب شدند و سر به تک
هوای بارانی
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
هوای بارانی و هوای عاشقی ،هوای آرزو های خوب و خواستنی و دوست داشتنی ،هوا هوای یکرنگی هوای دوستت دارم های عاشقانه ،شاید در این هوا لبم با لبانت کار داشته باشد ولی شرم حضورت مانع شود ولی بعید میدانم از
ای یگانه ی هستی بخش
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:18
طنز پردازان مزاح میکنند و فلاسفه فلسفی سخن میگویند و عاشقان همه چیز را از دید معشوق مینگرند. ولی همگی چون به مقام شامخ و ارزنده ای به نام مادر میرسند بدون هیچ شک و تردیدی سر تعظیم و ارادت فرود می آ
رویای هر شب
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
در تقاطع زمان از گذر چشمانت به خواب رفتم ، باز دوباره رویا و خیال ، نکند رویاهایم به دیدنت عادت کردهاند، نکند که مزه عشقت را چشیده باشد . نکند خیالم با خیالت ،خیالی در سر داشته باشند حال چگونه خواهد شد براستی من خواب هستم یا بیدار مستم یا که هوشیار آخر من در هر کجا که نظر می اندازم ماه جمال تو را می...
غزل چشمش
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
چشمان تو مست و خرابم می کندغافل از خود و همه احوالم می کندنکند که تو فرشته ای در لباس آدمیکه اندیشه ات این همه پریشانم می کندغرق در رویا و خیالت که می شود دلمهمچو مجنون در رهت لیلی لیلی میکندهر دم که
انتخاب
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
چه انتخاب سخت و جان کاهی بین رفتن و ماندن ،بین حس قشنگ دیدار و لحظه تلخ وداع ،بین عشق و اشتیاق و سکوت ثانیه در خواب خوش دلداده ام ، مات و مبهوت ماندم نفس هایم را حبس میکنم، نکند صدای نفس هایم چرت صبح
دل شیدا
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
این دل که شیدا میشود، دریای دل طوفانی استعشقت به سر مشت میزند، گویا دلم دیوانه استدر بستر و دامان عشق،عقل و جنون همبستر استگویا که دل در هر غزل ، درگیر و دار سیرت استای دل ، کم گو سخن از صورت زیبای اوکه سیرت زیبای او ، زیباتر از زیباتر است
در آشنایی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
مدتی است که مدهوشم و مجنون و دل سپرده اسیر گشته ام ، غم هجر به دوش و نوای معشوق به گوش ، افکارم چو زلف زیبایش پریشان شده و قامتم چون کمان ابرویش خم گشته و دیدگانم از شرم نگهش پر از شنم عشق گشته و یاد
هوای عاشقی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
هوش از سرم برفت و دلم بی قرار شددر آن زمان که مست از می ناب شدبانک و جرس و فریادم در سر اثر نکردآنگه که دلم درگیر ناز نگاهش شدساز و سنتور و نی هم آواز شدندآنگه که دلم حکمران مغز پر خواب شدچو عطر معرفت
زندگی بی عشق ممنوع
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:58
زندگی اگر رنگ و بویی از عشق نداشته باشد تکرار مکررات میشود خشک و بی روح ،تا عاشق نشوی و بندگی معشوق نکنی ، به آرامش نمیرسی که در درگاهش باید تسلیم بود راضیمن با حال و هوای چشمانت دنیایی ساخته ام از جن