دلم کمی شعور میخواهد تا درک کند واژه ی زیبای پدررا، دلم کمی شعر میخواهد تا توصیف کند هنرمند با ارزشی به نام پدر، که در زندگی روزمره در نقش های متفاوتی به نحو احسن ایفای نقش میکند، گاه در قامت یک معلم و مدرس، وگاه چون وکیلی خبره، وگاه چون سربازی ایثارگروفداکار،
آری پدران لایق دریافت زیباترین و بهترین تندیس عشق و مهربانی هستند چون هیچگاه فلسفه ی حضورگرمشان لمس نمیشود.
آنها چو کوهی استوار زیر بنای هر امید و آرزویی هستند ، وگاه چو شمعی جان افروز تمام هست و نیستشان را فدای آرامش کل خانواده می کنند و هیچگاه شکوه و گلایه ای سر نمیدهند، و مانند رودی زلال و بی آلایشی هستند که آرامش خانواده مدیون جاری بودن و تلاش بی وقفه ی آنهاست، پدر دریای عظیمی است که تمام مشکلات و نابسامانیها زندگی رادر خود هضم میکند و چون اقیانوسی بی انتهایی به خانواده آرامش میدهد.
ومن چقدر نادان بودم که نتوانستم درک کنم فلسفه ی وجودت را، وندانستم که تو خود تفسیرو معنی واقعی عشق هستی و من به دنبال آن در ناکجاآباد به سر میبردم،پدرم مرا ببخش که از سر غرور و خودخواهی درک نکردم غم نهفته در لبخندت را ؛ و حال که من از نعمت وجودش محروم هستم میفهمم و درک میکنم که او خود به تنهایی یک دنیا بود و من غافل از وجود او، که تمام دنیای من بود.
امید است که همگی قدر و ارزش این گوهر بی همتا را خوب بدانیم و برای پدران در قید حیات آرزوی سلامت و آرامش و برای پدران آسمانی طلب مغفرت و آمرزش دارم ،باشد که قدردان باشیم
برچسب:
نویسنده: نگار رستمیان