خرید بک لینک
چه انتخاب سخت و جان کاهی بین رفتن و ماندن ،بین حس قشنگ دیدار و لحظه تلخ وداع ،بین عشق و اشتیاق و سکوت ثانیه در خواب خوش دلداده ام ، مات و مبهوت ماندم نفس هایم را حبس میکنم، نکند صدای نفس هایم چرت صبح گاهی آن چشمان مستش را پاره کند، کمی آن طرف تر جنگی سخت در درونم برپاست قلبم شاد و مسرور و لبریز از عشق از شوق دیدار ، حالا مغزم را ببین که از ارکیه قدرت به زیر کشیده شده و بنده و مطیع و فرمانبر دل شده ، او نیز با هیس هیس گفتنش همه را به آرامش دعوت میکند و آرام نجوا میکند که شرط عشق آرامش محبوب است ، پس مزاحمت ایجاد نکنید تا معشوق و دلبرم در آرامش محض استراحت کند، خنده ی تلخ چشمان را بنگر که چگونه بر مغزم سایه انداخته و مغزم که از شرم نگاهش به زمین دوخته، با یک نگاه درک کرد طعنه و کنایه چشمم را ، و دست ادب بر سینه گذاشته و خاضعانه از تصمیم عجولانه خود در روز آشنایی عذر خواهی میکند و حال من مانده ام با این همه عاشق چه کنم.

آری برای نیل به هدف گاه وجود یک همراه ضروری و برای شروع زندگی دوست داشتن کفایت میکند ولی برای ادامه مسیر یک بهانه الزامی است ، ولی برای آرامش و بهتر زیستن فقط عشقی باید و معشوقی ، برای آرامش خواستنی تر و خاص تر از عشق سراغ ندارم و عشق من و همه ی هست و نیست من تویی؛ و حال مانده ام که تو را چه بنامم و چه بخوانم و چگونه عشقت و نامت و فلسفه ی وجودت را در اوج دوست داشتنم فریاد بکشم در عصر آهن و نامردی در عصر سیاه تباهی اخلاق و عاطفه .

چگونه...........

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی