خرید بک لینک
چشمان تو مست و خرابم می کند

غافل از خود و همه احوالم می کند

نکند که تو فرشته ای در لباس آدمی

که اندیشه ات این همه پریشانم می کند

غرق در رویا و خیالت که می شود دلم

همچو مجنون در رهت لیلی لیلی میکند

هر دم که صدا نزنی مرا به کوی خود

باورت نیست ولی هجرت بیداد میکند

سر سپرده و دل سپرده و اسیر عشق گشتم

گویا همه وجودم معشوق معشوق میکند

با حال و هوای دلت ای انیس من

مدتی است که این تن زندگی میکند

بیا و دلم را بگیر و بر شرف الدین خرده مگیر

آخر این جان بی تو خود را تسلیم مرگ میکند

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی