خرید بک لینک
برای امیر حسنبرای تو می نویسمبرای تو که چون فرزند خودم عزیز و بهترینیچند ماهی است که میزبان مهمان ناخوانده ای شده ای که هم کلیه های تو را درگیر کرده و هم روح و روان اطرافیانت بالخصوص پدر و مادرت راعزیزکم امرور در آستانه ی 5 سالگی هستی و قرار است جنش تولد کوچکی برایت گرفته شود و من مانده ام مات و مبهوت که چکار باید کنم و چه بگویم (فقط نوشتم که بدانی که ذهن و اندیشه من و خانواده ام درگیر سلامتی تو عزیز دل هست)تو خیلی عزیز هستی برای همه،بیش از تصورات من ، حتی تغییر چهره ناشی از شیمی درمانی ات تو را عزیزتر و دوست داشتنی تر از قبل کرده عزیز دل دایی خیلی خوب می دانم که با یاری خدواند منان تو روز به روز قوی تر از روز قبل خواهی شد و به زودی زود برای همیشه آن مهمان ناخوانده ی منحوس لعنتی (تومور ویلمز) را از کالبد خود دور میکنی و جشن و شادی واقعی ما آن موقع خواهد بود دلبندم امیدوارم روزی بتوانی درک کنی که چه دروان سخت پر از اضطراب ودلهره و دلواپسی بر ما گذشته و خواهد گذشت به امید خدا،شاید تو در این مدت فقط درد تزریق آمپول و سرم و تلخی شربت و قرص هایت حس می کردی و بعد در عالم بازی بچه گانه ات غرق می شدی ولی از غم واندوه پدر و مادر و اطرفیانت بی خبر بود چون بایستی بی خبر می ماندی و شاید تو هم حس میکردی و برای تقویت حال دیگران خود را به خبری زده بودیخواهر زاده ی عزیزم نمی دانم روزی که این متن به دستت برسد و بتوانی آن را درک کنی من در قید حیات باشم یا نباشم ،ولی از تو می خواهم که با همه وجودت در خدمت پدر و مادرت باشی که من روند پیر شدن یک شبه را در سیما مادرت به وضوح دیدم و دریافت که یک شب موها هم سپید می شوند و دیگر اینکه از تو می خواهم قبل از کسب هر عنوانی در قبل از نامت یک انسان کامل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:35

آدمی تا  بیمار نشود سلامتی اش را پاس نمی دارد ، حسرت یک بوسه  آنگاه  جان گزاست که در تمنای یک بوسه بمانی  آنگاه که ویروسی کوچک  بشود دغدغه ای برای عشق ورزیدن ، مهربانی و دوست داشتن ، و یا حتی دغدغه ای برای هدیه ای با وسعت  یک بوسه بر دستان پر مهر پدری یا مادری از سرعشق ، آنگاه که دیگر دلواپسی مان مختصر میشود به وسعت در آغوش گرفتن گرم عزیزانمان ؛ و چقدر بد گمان بودیم که دنیای فانی را همیشگی می پنداشتیمچه لذت هایی که از جمع های کوچک و بزرگ میبردیم که یا از همدیگر دریغ کردیم یا  به جان یکدیگر زهر مارش ساختیم،آری ما در عصر جهالت مدرن در غفلت بسیار مدرن تر گرفتار شده ایم  به گمانم که اختراعات محکم و فولادی هم بر احساس و روح و روان ما هم تاثیر منفی داشته که این همه بی احساس شده ایم ، چرا که دیگر نمیتوانیم سپاسگزار وشاکر داشته هایمان باشیم.ما خود را به فراموشی و خواب زده ایم بی توجه به اینکه بدانیم هدف و رسالت  از آفرینش مان در این دنیا چه بوده است  [از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و... ] تا بتوانیم  مشکلات و کاستی ها را به یکدیگر حواله  دهیم غافل از اینکه تمام مشکلات جهان حل نخواهد شد مگر اینکه آغازگر یک تغییر اساسی از خودمان باشیم ؛ کافی است بدون هیچ چشم داشتی مهربان بود، عشق ورزید و دوست داشت و بخشید، آنگاه  جلوه ی زیبا و حقیقی هدف از آفرينش مان را درک خواهیم کرد میشود آن روز زودتر از راه برسد؟!.راستی شروع تغییر من و شما از چه زمانی خواهد بود..... روز پنجم قرنطینه + نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 22:0 توسط شرف الدین شرف  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 15:47

دلم کمی شعور میخواهد تا درک کند واژه ی زیبای پدررا، دلم کمی شعر میخواهد تا توصیف کند هنرمند با ارزشی به نام پدر، که در زندگی روزمره در نقش های متفاوتی به نحو احسن ایفای نقش میکند، گاه در قامت یک معلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 14:00

گاه عشق و مستی گاه هوشیاری و جنون با هم همپیاله میشوند و میخوانند و مینوازنند و میرقصند گویا نامت هم صفا دهنده و هم التیام بخش کل تضاد های مادر زادی هم می باشددرک نگاه و اندیشه زیبایت و فهمیبدن صداقت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

دوستت دارم و این تنها هنر این دل عاشق و دیوانه است شاید دنیای محدود موجود و دست انداز هایی امروزی مانع از آن شوند که بتوانم عشق و دوست داشتنت را هوار بکشم و سر سوزنی از آنچه که لیاقتش را داری به تو کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

شب قدر را بایستی قدر بدانیم تا در شب بی قدرتیمان ،قدرمان بدانند و ناجی و یار و یاورمان باشند ولی براستی آیا فقط در طول سال فقط چند شب قدر وجود دارد ؟! آیا نمیشود در شب های دیگر به تفکر و عبادت پرداخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

عید قربان است بیائید تا بشکنیم شاخ گوسفند غرورمان را، بیائید تا قربانی کنیم جهل مان را ،بیائید تا منیت کاذبمان را به دار آویزیم بیائید تا پایانی بر آنچه از بیشعوری هایی که در درون ما نهفته است باشیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

امروز روز هیجان عشق به دلیل هجرت گل از گلستان به دنیای خاکی است هر چند که زمین رنگارنگ را لایق قدم هایش نمیدانم ولی تبریک صمیمانه خود را تقدیم آستان مهربانش می کنم.امروز روز معرفت عشق از بزم نگاه فرشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

پاییز فصل دگردیسی از التهاب گرمای تابستان و مبتلا شدن به درد عشق ، فصل تخیل و غرق شدن در رویاها ،فصل به خود آمدن و عاشق شدن فصل شروع،فصل آغاز کشت ،فصلی است برای شکستن توبه های پوچ بیهوده از بی مهری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

گاه دلم تنگ و چشمانم خون میشودگاه بیقرار بیقرار و گاه سنگ میشودنمیدانم ، که در کدامین گردش فلکمکه دلم در ره عشقت وامدار میشودخوش میشوم درخیالم به خیال خوش بودن تو ولی، وای از زمانی که دلم هوشیار میشودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

شاه بیت غزل در بستر چشمانت خفته و قصیده محبت در دیوان وفاداریت سر به دیوار گذاشته و مثنوی معنوی سیریت تو در گوشه گوشه ی سیمرغ اندیشه ام جا خوش کرده بودند که نا گهان در تبلور نگاهت ذوب شدند و سر به تکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

هوای بارانی و هوای عاشقی ،هوای آرزو های خوب و خواستنی و دوست داشتنی ،هوا هوای یکرنگی هوای دوستت دارم های عاشقانه ،شاید در این هوا لبم با لبانت کار داشته باشد ولی شرم حضورت مانع شود ولی بعید میدانم ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

طنز پردازان مزاح میکنند و فلاسفه فلسفی سخن میگویند و عاشقان همه چیز را از دید معشوق مینگرند. ولی همگی چون به مقام شامخ و ارزنده ای به نام مادر میرسند بدون هیچ شک و تردیدی سر تعظیم و ارادت فرود می آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 5:18

در تقاطع زمان از گذر چشمانت به خواب رفتم ، باز دوباره رویا و خیال ، نکند رویاهایم به دیدنت عادت کردهاند، نکند که مزه عشقت را چشیده باشد . نکند خیالم با خیالت ،خیالی در سر داشته باشند حال چگونه خواهد شد براستی من خواب هستم یا بیدار مستم یا که هوشیار آخر من در هر کجا که نظر می اندازم ماه جمال تو را میبینم اگر بیدارم که خوشبختی بس عظیمی از آن من شده است . ولی اگر در خواب خوش خیالت هم فرو رفته باشم می خواهم که تا ابد در خواب خوش خیالش بخوابم که نکند در بیداری مرا از تو جدا سازند.

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

چشمان تو مست و خرابم می کندغافل از خود و همه احوالم می کندنکند که تو فرشته ای در لباس آدمیکه اندیشه ات این همه پریشانم می کندغرق در رویا و خیالت که می شود دلمهمچو مجنون در رهت لیلی لیلی میکندهر دم که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی